منوی كاربری
نظرسنجی
درباره

همه چیز در اولین روز مهر ماه و از یک نیمکت چوبی شکل گرفت.کنار هم نشستیم و یکدل و یکصدا به آوای معلم گوش سپر دیم. شیطنت های دوران دبیرستان حسادت ها و رقابت های کودکانه و گریه ها و خنده هایی از سر بی خیالی همه و همه رفتند و جای خود را به یک رابطه عاطفی عمیق دادند. لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه زندگیمان در کنار هم گذشت. آری یکدیگر را پیدا کرده بودیم و به دنیای هم پا گذارده بودیم و اکنون که نزدیک به شش سال از اولین روز می گذرد به لطف سر انگشتان مهربان یک عزیز فکر و دل و ناممان را یکی کرده ایم تا ما هم همراه او به انتظار بنشینیم شاید با همراهی هم آن را به انتظاری شیرین تبدیل کنیم باشد که امید هایمان به یقین مبدل شوند..

صفحات وبلاگ

1 2 3 4 5 6 7 ...

لینكدونی

جستجوگر

  

خبرنامه

آمار وبلاگ

امروز :: سه شنبه 12 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :  

ایجاد صفحه :  - ثانیه

~


نوشین

 

سلام!
من برگشتم،
خوبم
خوبتر از همیشه
چون نیستم
دارم از «هجوم خالی اطراف» لذت می برم
می نویسم...
متفاوت با همیشه.

 

~ کافه نادری


نوشین

 

  
 کافه نادری نام یکی از کافه های قدیمی تهران است.کافه نادری در شرق پل حافظ در خیابان نادری یا جمهوری فعلی واقع شده است.
در سال 1306 مهاجر روسی با نام خاچیک مادیکیانس این کافه را دایر کرد.این کافه سالهل پاتوق شاعران،نویسندگان و روشنفکران بوده است.صادق هدایت،جلال آل احمد و سیمین دانشور از معروفترین این افراد بوده اند.
در معرفی نامه ای از این کافه که امروزه در کنار ورودی آن قرار داده شده،آمده است که غذاهای فرنگی مانند بیفتک و بیفسترو گانف ،همچنین کافه گلاسه و بستنی های فرنگی،،قهوه ترک و فرانسه برای اولین بار در این کافه به ایرانیان عرضه شد.
کافه نادری تا سال 86 نیز پا برجا بوده و به کار خود ادامه میداد ،ولی در چند ماه اخیر خبرهایی مبنی بر فروش آن شنیده شده ،که با اعتراض مردم و درخواست آنان برای پیوستن این کافه به میراث فرهنگی کشور مواجه شده است.

 

~ آرزوی دیرین


نوشین

 

  
 عشق ترجمان نیازی دیرین است؛
     بشر در ابتدا موجودی واحد بود،و ما همه کلی واحد بودیم،
     و همواره آرزو داریم که به آن صورت نخستین بازگردیم...
                         و این آرزو همانست که عشق می خوانیمش.


 

 آرامش ,

لینک ثابت| پنجشنبه 2 خرداد 1387| نظرات ([comments])

~ آره...


نوشین

 

    یادم باشد ،حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
                             نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
                                     راهی نروم که بیراه باشد
                                                خطی ننویسم که آزار دهد کسی را!
                          یادم باشد که روز و روزگار خوش است
                همه چیز رو به راه و
                              بر وفق مراد است و
                                                              خوب...!
                            
  تنها دل ما دل نیست!!
                          آره...
                         

 

 زندگی ,

لینک ثابت| دوشنبه 30 اردیبهشت 1387| نظرات ([comments])

~ گنبد سلطانیه


نوشین

 

    با شکوه ترین ساختمان شیوه ی آذری و شاید کل معماری ایران بعد از اسلام،گنبد سلطانیه (قرن هشتم هجری)است که در کنار آن آرامگاه سلطان محمد خدابنده(اولجایتو)ساخته شده است.از ارسن*  بزرگ سلطانیه پایتخت سوم ایلخانان(پایتخت اول مراغه و پابتخت دوم تبریز)که در برگیرنده ی بیمارستان،خانقاه و میانسرای بزرگ آن بوده ،تنها گنبد خانه و آرامگاه اولجایتو(تربت خانه)باقی مانده است.این ارسن شاید به اندازه ی دو برابر میدان نقش جهان اصفهان بوده است.
تهرنگ (پلان )گنبد خانه هشت پهلو می باشد و در جلوی آن ایوانی بوده که آثارش هنوز دیده می شود.گنبد دوپوسته ی پیوسته ی آن نزدیک به 25 متر دهانه دارد و چفد پایه ی آن «چمانه»است که گنبد سبویی پدیدآورده است**.
این بنا ارتفاعی حدود 50 متر دارد (از کف تا نوک گنبد)و نمای درونی گنبد به گونه ای گره سازی درهم(آجر و کاشی)،کاشی کاری(معرق و معقلی)،سفال پیش بر،کاشی مهری و سفال مهری آمود شده است که بخشی از آن به جای مانده.
ویژگی ساختمانی و نیارشی این گنبد چنان است که دانشمندی چون پروفسور سن پائولوزی رئیس دانشکده ی معماری فلورانس ایتالیا ساختمان گنبد کلیسای «سانتا ماریا دلفیوره»در شهر فلورانس را بر گرفته از گنبد سلطانیه می داند.





به اطلاع عزیزان نامعمار می رساند:
*ارسن به  معنی میدان می باشد و تنها به محوطه ی بسته ای اطلاق می شود که دور تا دور آن نیازهای مردم شهر بر آورده می شده،مانند نقش جهان اصفهان.
**گنبدی که مقطع آن چفد چمانه است یعنی از دوران چفد چمانه حول محور خود به وجود می آید را گنبد سبویی گویند.

 

 معماری ,

لینک ثابت| شنبه 28 اردیبهشت 1387| نظرات ([comments])

~ قناری گفت:...


نوشین

 


قناری گفت:_کره ی ما
کره ی قفس ها با میله های زرین و چینه دان چینی.
ماهی سرخ سفره ی هفت سین اش به محیطی
تعبیر کرد
که هر بهار
متبلور می شود
کرکس گفت: _ سیاره ی من
سیاره ی بی همتایی که در آن
مرگ
مائده می آفریند.
کوسه گفت:_زمین
سفره ی برکت خیز اقیانوس ها .
انسان سخنی نگفت
تنهااو بود که جامه به تن داشت
و آسـتین اش از اشک تر بود.

 

~ ...


نوشین

 

سلام!
دیروز رفتیم سمنان و بعد از 3 ماه بچه ها رو دیدیم و پل ماکارونی بچه های سال پایینی رو دیدیم و یه کم سال بالایی بازی در آوردیم و رفتیم خوابگاه و کلی برامون سوال پیش اومد که ما چه جوری اینجا زندگی می کردیم و رفتیم پروژه تحویل دادیم و دفاع کردیم و استاد کلی خوشش اومد و از فهرست اشکال گرفت و گفت ببر درستش کن تا 20 بشی و ما هم گفتیم چشم و برگشتیم که بیایم خونه ،پروژه رو جا گذاشـیم توی تاکسی و 20 هزار تومن !! هم پول پرینت رنگی داده بودیم و هیچی کلی گریه زاری کردیم و امروز کل کرج و کل سازمان تاکسی رانی فهمیدن و بالاخره پیدا شد و یه نسخه هم دادیم به پسر آقای راننده که عمرانی بودو تا بره به استاد تحویل بده و حالشو ببره...!
این بود بحر طویل آین روزهای ما!!!
2 ماه مونده به کنکور و هنوز از درس خبری نیست!!
خدایا حالی بده و مجالی!!!

 

 من و... ,

لینک ثابت| سه شنبه 3 اردیبهشت 1387| نظرات ([comments])

~ شعف یا الم؟!!


نوشین

 

بعضی وقتا که توی افکارم از آینده یا بهتره بگم از بالا به همه چیز نگاه می کنم ،به دنیا ،به آدماش،اصلاً به زندگی،تولد،مرگ،...می بینم که که چقدر بی ارزشیم،این روزمرگیها،این درگیریهای به قول معروف دنیایی،شادیها و غمهای زودگذر  همه ی اینها ،چقدر بی اهمیت به نظر می رسند،این جور وقتاست که دو حالت به آدم دست میده:
اولیش اینه که وقتی می بینی که چقدر همه چیز پوچ و بی ارزشه،همه چیز رو می گذاری کنار ،می گی:خوب چرا تا آخرش صبر کنم،من که می دونم چی قراره بشه،اصلاً چرا باید سختی زندگی و زنده بودن رو تحمل کنم؟،همه چی که قراره یه روزی تموم بشه،خوب من دوست ندارمتا آخرش باشم،انسانم،عقل دارم،قدرت تصمیم دارم،،اصلاً زندگی خودمه،دوست ندارم ادامه داشته باشه...
میشی یه نیهیلیست و می زنی ناغافل خودتو می کشی و خلاص...!
خوب هر کسی یه جوری فکر می کنه دیگه،اصلاًتنها خاصیتمون از آدم بودن(البته به قولی آدم یکی بود و مرد)انسان، همین فکر کردنه دیگه،وگرنه این تن بی خاصیت رو فیل هم داره ،حالا اون باز یه عاجی داره که به درد بخوره،ما چی؟
اما حالت دوم...
اونقدر احساس شعف می کنی و شادمان می شی(به معنا واقعی کلمه...شادمان)که توی پوست خودت نمی گنجی،از اینکه همه ی این ها ،فقط راهها و مسیرها و نمی دونم...مویرگهای این جهان هستی هستن ،وقتی از بالا بهشون نگاه می کنی خندت می گیره که...من چقدر کوچیکم،چقدر احمقم که ذهن خودم رو با این فکرا و وجود و زندگی خودم رو با این مهملات پر کردم،حیف انسان بودن نیست؟نه...جداً حیف نیست آدم مغز به این عمیقی و روح به این وسعت داشته باشه و اینجوری ازش استفاده کنه؟
و بالاخره در پایان حالت اول نتیجه می گیری که بهتره از این لحظه لحظه ها به بهترین نوعش و ماورائی ترین نوعش استفاده کنی،و خودت رو به اون منبع نور حقیقی برسونی...
خلاصه اینکه...
سرشار از شعفم...سرشارم از خود...سرشار از تنهاییم و سرشارم از سکوت...
و...سرشار از آرامش...
و دیگر هیچ...

 

 

 آرامش ,

لینک ثابت| دوشنبه 26 فروردین 1387| نظرات ([comments])

~ تولد...


فاطمه

 

به اعتقاد خیلی از صاحب نظران و کسانی که اهل فکر و اندیشه اند، در عصر ما برخی مسائل یا به بیان دیگر برخی ارزشهای گذشته که در روزگار ما تدریجا معنا و مفهوم خود را به طور کامل از دست داده اند ،دیگر جایگاهی در ذهن وبه دنبال آن در زندگی بشر ندارند.ارزشهایی چون راستی،صداقت،محبت،ایمان،یقین،ایثار وگذشت برای اعتقادی والا،عشق و دوست داشتن و...دوستی.
دریغا...
اگر بخواهیم از دنیای آرمانی خود ساخته ی درونمان بیرون آییم ،شاهد چنان ناگواریهایی خواهیم بود که بی درنگ تصمیم به عقب نشینی گرفته و کارزار را به صاحبان آن تحویل نموده و خود به همان پیله ی تنهاییمان پناه می بریم.
اما خوب...همیشه هستند کسانی که تصمیم به حرکت در جهت مخالف رودخانه می گیرند،تصمیمی که شاید هرگز حتی در توان آنها نباشد،اما سرشارند از ایمانی حقیقی،احساسی ژرف و نیرویی شگرف ،که همچون جذبه ای آنها را به ورای بشریت کشانده و در نهایت به آن مطلق ناب پیوند می دهد.
آری...او و من عهد بستیم،عهدی نه بین خودمان ،بلکه میثاقی بود درون هر کدام،بدون آنکه سر به گفتن و بازی با کلمات فرو آورد،هر دو مان در دل...
پیمان بستیم ارزش را به جایگاه خود باز گردانیم ،دوستی را معنایی دوباره دهیم و احساس را ارج نهیم.
امروز روز تولد اوست...او که خوب است...و همین او را بس...
خدا را سپاس،خدا را سپاس و خدا را سپاس ،که در بهاری چون تولد او،او را به زمین خواند،تا امروز در کنار من باشد...
نوشینم...آمدنت به زمین گرامی باد...