تبلیغات
[Fanoosh::فانوش]
منوی كاربری
نظرسنجی
درباره

همه چیز در اولین روز مهر ماه و از یک نیمکت چوبی شکل گرفت.کنار هم نشستیم و یکدل و یکصدا به آوای معلم گوش سپر دیم. شیطنت های دوران دبیرستان حسادت ها و رقابت های کودکانه و گریه ها و خنده هایی از سر بی خیالی همه و همه رفتند و جای خود را به یک رابطه عاطفی عمیق دادند. لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه زندگیمان در کنار هم گذشت. آری یکدیگر را پیدا کرده بودیم و به دنیای هم پا گذارده بودیم و اکنون که نزدیک به شش سال از اولین روز می گذرد به لطف سر انگشتان مهربان یک عزیز فکر و دل و ناممان را یکی کرده ایم تا ما هم همراه او به انتظار بنشینیم شاید با همراهی هم آن را به انتظاری شیرین تبدیل کنیم باشد که امید هایمان به یقین مبدل شوند..

صفحات وبلاگ

... 2 3 4 5 6 7 8 ...

لینكدونی

جستجوگر

  

خبرنامه

آمار وبلاگ

امروز ::

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :  

ایجاد صفحه :  - ثانیه

~ !!!


نوشین

 

 

~ کم آوردن!!!


نوشین

 

چقدر لذت بخش است آدم احساسا تش را از زبان دیگری بشنود٬یعنی به یک سری نتایجی در مورد خودت برسی و...

امروز در کلاس طراحی معماری اتفاق خیلی جالبی افتاد٬باید خصوصیات فردی و اجتماعی همه ی اعضای خانواده مان را می نوشتیم ٬و طبق آن خصوصیات خانه ای برایش طراحی می کردیم٬نوبت من رسید و پلانی که استاد برای من ٬یعنی من به تنهایی ٬طراحی کردند.

خانه ای که از وسطش آبی عبور می کرد٬دلیلش چه بود؟

استاد اینگونه گفتند:

نوشین یک آدم مهربان است٬آب برای دو دسته از آدم ها یک عنصر حیاتیست٬آدم های عصبی و آدم های مهربان٬تا اولی را تلطیف کند و دومی را مهربانتر و انرژی را که به سبب محبت به دیگران از دست داده به او بازگرداند تا کم نیاورد.و...

خیلی برایم جالب بود!چون دقیقا دو شب پیش به این نتیجه رسیدم که کم آورده ام و به دنبال راه حلی برایش می گشتم٬

حالا به یک رود احتیاج دارم٬یا دریا...

ولی فعلا مجبورم به یک لیوان آب خنک بسنده کنم٬اینجا که جز خاک چیزی نمی بینم.!!


پی نوشت:غیبت طولانیم را بگذارید به حساب متره و طراحی فنی و طراحی معماری در یک ترم به اضافه ی ۷ واحد دیگرSmiley

 

~


نوشین

 

سلام!

من اینجا هستم.به دلیل وجود امکانات فوق رفاهی در خوابگاه های دانشجویی ٬از داشتن کامپیوتر محرومیم به همین دلیل کمتر فرصتی برای به روز کردن وبلاگ دارم.

این روزها بچه ها انگار غریبه شده اند٬هیچ کس مثل قبل نیست٬بی شور و شر٬آرام٬پراکنده و...

دیروز سر کلاس روستا کم مانده بود از کلاس اخراج شوم٬به دلیل رعایت نکردن نظم کلاس به صورت فوق حرفه ای!!

استاد هم که جدید بود و با اخلاق بنده نا آشنا٬خوب طول می کشد تا آشنایی٬عادت می کند!!

دوست داشتم این چند روز تعطیلات را در خوابگاه بمانم و در فرصتهای خوب تنهایی به قول خودم به تهذیب نفس بپردازم٬ولی خوب نشد.

راستی٬امروز آمد٬بالاخره آمد.منتظر می مانم ٬بی صبرانه منتظر می مانم برای حرف هایی که ...

...

نمی دانم...

این چند وقت خیلی ذهنم آشفته است٬دیشب بالاخره حرفهایم را با او زدم٬همان برخوردی را داشت که منتظرش بودم٬امیدوارم بپذیرد.چه کسی را می گویم؟ Smiley  خودش می داند!

چند شب است که از ازدیاد انرژی خوابم نمی برد!فکر می کنم دچار بیش فعالی شده ام!

دیشب در پی افکارم به این نتیجه رسیدم که چقدر دلم برای آقای خاتمی تنگ شده!چهره اش آرامش خاصی داشت(حداقل)!!!

ادامه نمی دهم چون مصلحت نیست ٬می ترسم چیزی بگویم که...!!!

اگر باز هم به این قبیل نتایج رسیدم خبرتان می کنم.

تا فرصت بعدی ٬حق نگهدارتان!

 

~ ما رفتیم!


نوشین

 

فردا می ریم...

هنوز خونه زندگیمون معلوم نیست ٬نه خوابگاه داریم نه خونه!اصطلاحا به اینجور آدما میگن آواره آگه اشتباه نکنم!

بله...در هر صورت ترم آخره٬انگار همین دیروز بود با چشم گریون اسممو توی همین صفحه ی اینترنت دیدم.

روزای خیلی قشنگی داشتیم و انشا لله خواهیم داشت...از این به بعد خاطرات کلاس رو مینویسم٬کلاسی که بچه هاش اونقدر ماهن و صمیمی که به قول یه دوست آدم احساس می کنه خدا گلچینشون کرده و کنار هم قرار داده.

این ترم حداقل برای من به خیلی دلایل ترم واقعا سختیه.امیدوارم همه چی خوب پیش بره...

تا پست بعدی ...خداحافظ!


*خدا هیچ کس رو بی خونه زندگی نکنه!آمین!!

 

~ فرانک گری


نوشین

 

                          

فرانک گری متولد ۲۸ فوریه ۱۹۲۹ در تورنتوی کانادا است.

جامعه ی معماری جهان می گوید:با دیدن ساختمانهای گری آدمی احساس می کند در سیاره ی دیگریست..!

شاید خواندن این متن ساده که اضهار نظر شخصی فرانک گری است خالی از لطف نباشد:

I think my best skill as an architect is the achievement of hand-to-eye coordination; I am able to transfer a sketch into a model into the building".

"I spend a lot more time with clients than people could guess. Because I think that is the way we move forward and they get what they want and they feel comfortable about it. It is a process that lets them know you're listening to what their problems are. But it also is a process that creates the opportunities for invention, because it is that interaction that makes it exciting and rich. And I love the process most of all, the people process÷better than the final building actually

این هم خانه ی فرانک گری.این خانه واقع در سانتا مونیکای کالیفرنیاست و در سال ۱۹۷۸ از کلافهای چوبی سبک و ورقه های آهن موج دار و به سبک پست مدرن ساخته شده است     .                         

http://www.greatbuildings.com/

اینجا هم سری بزنید٬عالیه...

 

 معماری ,

لینک ثابت| پنجشنبه 29 شهریور 1386| نظرات ([comments])

~ بر آنم که...


نوشین

 

بر آنم که عشق بورزم٬

بر آنم که باشم در این جهان ظلمانی٬در این روزگار سرشار از فجایع

    در این دنیای پر از کینه٬

نزد کسانی که نیازمند منند و کسانی که نیازمند ایشانم٬

کسانی که ستایش انگیزند٬

                                          تا در یابم ٬شگفتی کنم٬باز شناسم٬...کدام؟

 که می توانم باشم٬که می خواهم باشم...

تا روزها بی ثمر نماند٬ساعت ها جان یابد٬لحظه ها گرانبار شود!

       هنگامی که می خندم٬هنگامی که می گریم و هنگامی که لب فرو می بندم٬

                                                                                بر آنم که عشق بورزم...

           

 

~


نوشین

 

این آهنگ من رو٬البته نه فقط من رو بلکه ۲۸ نفر دیگه غیر از من رو هم دیوانه می کنه٬کلاس ماکت سازی٬کلاس راندو...

شما هم حتما بشنوید.

http://www.iransong.com/g.htm?id=3468


*شرمنده از اینکه نتونستم لینکش کنم ٬صفحه ی ارسالم مشکل داره.

**روی نام آهنگ دو بار کلیک کنید و ...کمی صبر!

 

~ یک روز آرام...!!!


نوشین

 

هیچ وقت کاری به اوضاع مملکت و اقتصاد و تورم و سیاست و ...این چیزها نداشتم،ولی این اواخر ،به خصوص بعد از جریانات بنزین و...می دانید که؟ اعصابم بد جوری به هم ریخته.

ترم پیش در پی همان جریاناتی که نگفتنش بهتر است،اسامی ما در لیست کسانی که مشمول استفاده از خوابگاه دانشگاه می شدند ،نیامد.گفتیم تابستان که تمام شد اقدام می کنیم ببینیم چه می خواهند بر سرمان بیاورند.

هفته ی پیش با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم تا شنبه ای که گذشت به دانشگاه برویم تا خبری بگیریم از اوضاع.

از شب قبلش که جمعه شب باشد با هر آژانسی که تماس گرفتیم گفتند صبح زنگ بزنید.صبح هم از ساعت ۴:۴۵ به هر تاکسی سرویس به اصطلاح شبانه روزی که زنگ زدیم یا خواب بودند یا ماشین نداشتند،یا سوخت ...

دردسرتان ندهم بنده از ساعت ۴:۵۰ دقیقه تا ۵:۳۵ در خیابان منتظر یک تاکسی ماندم تا من را به ایستگاه مترو برساند.

بالاخره به هر دردسری بود ساعت ۱۰:۳۰به سمنان رسیدیم ،ولی مثل اینکه خدا را شکر آن روز بخت با ما یار بود و به هر آژانسی زنگ می زدیم می گفتند سوخت نداریم ...

با دو برابر هزینه ی همیشگی خودمان را از ترمینال که در ورودی شهر است به دانشگاه که ۳ کیلومتر خارج از شهر است رساندیم.

بعد از کلی حرف و حدیث با مسئولین محترم!! دانشگاه به این نتیجه رسیدیم که جوابی به ما نمی دهند جز اینکه:اگر تا هفته ی اول شروع کلاسها وضعیت خوابگاه مشخص نشد بروید پانسیون پگاه ،شبی فلان قدر هم ازتان می گیرند تا وضعتان معلوم شود...

با قیافه هایی نه چندان شبیه آدمیزاد،راهی ترمینال شدیم برای برگشتن به تهران.در اتوبوس هم همین بس که بگویم تورم رگ غیرتم در پی موضوعی امانم را برید و اولین بار بود که ...بله...دعوایی در گرفت!!

حالا نوبت صف تاکسیهای مترو بود...۳۰دقیقه!!!

راننده که احتمالن سوخت نداشت وسط راه پیاده مان کرد و گفت آخر خط است...

و دوباره صف...۲۰دقیقه

ساعت ۱۰ شب بود...رسیدم به خانه...بغضم ترکید...

به تنها نتیجه ای که رسیدم این بود:مملکت صاحب ندارد،همه چیز به هم ریخته شده،مردم همه عصبی،چهره ها همه آشفته...

تاکسی ها همه بنزینشان را به نرخ آزاد می فروشند تا نکند خودشان و تاکسی عزیزشان به زحمت بیفتند.دو ماه آینده هم به سلامتی کارت سوخت گازوئیل و همین وضعیت برای اتوبوسها ...

خدا آخر و عاقبتمان را به خیر کند .


پی نوشت:سیستم میهن بلاگ در حال تغییر است،اینها هم کلی اذیتمان می کنند ،ممکن است تا درست شدنش نتوانم به روز کنم.

 

 زندگی ,

لینک ثابت| سه شنبه 20 شهریور 1386| نظرات ([comments])

~ به قدر زیبایی خوب بودن!


نوشین

 

چقدر ما آدم ها کوچکیم!

چقدر سنگدل و بی رحمیم ما!

انسان برای چه زنده است؟برای چه زندگی می کند؟مگر نه برای اینکه خوب شود٬زیبا شود٬خوبی بورزد و زیبایی بیافریند؟مگر هدفمان غیر از این است؟مگر کمال جز این است که همه ی نیکی های عالم را در درونت بیابی و در برونت بنمایی؟و نیکی مگر جز این است که دوست بداری و دوست داشتن بیاموزی؟

سخن من این است:

اگر راه و رسم زندگیت را با راه و رسم دل یکی کرده ای ٬چرا تا دوستت می دارند٬چرا تا دل بر تو می بندند ٬می رانیشان؟تو که دوستی را آیین خود می دانی و مهربانی را پیشه ی خود٬ تو که دم از ساختن اتوپیایی با زمین صداقت و آسمان مهر می زنی....

وای...وای برتو...

چگونه طاقت دیدن چشمان اشکبار کسی را داری که کمترین برتریش بر تو عاشق بودنش است؟

چگونه در برابر غم یک انسان اینگونه سنگدل شده ای؟

آری ٬او یک انسان است که اکنون غصه دار است،گرفتار اندوهی زیبا شده است،گرفتار یک سنگینی سبک شده است٬یک محدودیت بدون مرز و...

او گرفتار عشق شده است و مقصرش هم تویی...

حالا وقتش رسیده که مهر و وفایت را ثابت کنی،عاشقم بر همه عالم گفتن هایت را بنمایانی،

در کنارش بنشینی و خود را در غم او شریک بدانی،سخنانش را بشنوی و به یاری هم راه حلی بیابید برایش....به یادش و به یاریش...

این است زندگی...

همین قدر زیبا ودوست داشتنی...

پس دریابیم لحظه ها را که زود دیر می شوند...

 

 زندگی ,

لینک ثابت| پنجشنبه 15 شهریور 1386| نظرات ([comments])

~ هندوانه!!!


نوشین

 

 

 عمومی ,

لینک ثابت| چهارشنبه 14 شهریور 1386| نظرات ([comments])