منوی كاربری
نظرسنجی
درباره

همه چیز در اولین روز مهر ماه و از یک نیمکت چوبی شکل گرفت.کنار هم نشستیم و یکدل و یکصدا به آوای معلم گوش سپر دیم. شیطنت های دوران دبیرستان حسادت ها و رقابت های کودکانه و گریه ها و خنده هایی از سر بی خیالی همه و همه رفتند و جای خود را به یک رابطه عاطفی عمیق دادند. لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه زندگیمان در کنار هم گذشت. آری یکدیگر را پیدا کرده بودیم و به دنیای هم پا گذارده بودیم و اکنون که نزدیک به شش سال از اولین روز می گذرد به لطف سر انگشتان مهربان یک عزیز فکر و دل و ناممان را یکی کرده ایم تا ما هم همراه او به انتظار بنشینیم شاید با همراهی هم آن را به انتظاری شیرین تبدیل کنیم باشد که امید هایمان به یقین مبدل شوند..

صفحات وبلاگ

لینكدونی

جستجوگر

  

خبرنامه

آمار وبلاگ

امروز :: سه شنبه 12 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :  

ایجاد صفحه :  - ثانیه

~


نوشین

 


این چند وقته خیلی خوب تونستم از بند آدمها نجات پیدا کنم
فقط من موندم و این صفحه ی تاریک
دیگه اینجا هم برام سنگینه
دفتر سفیدم رو ترجیح میدم
فقط یک حرف نگفته دارم که...
نگفته بمونه بهتره!
_تا رسیدن به نقطه میروم و انتظار میکشم..._
خداحافظ همگی...