همه چیز در اولین روز مهر ماه و از یک نیمکت چوبی شکل گرفت.کنار هم نشستیم و یکدل و یکصدا به آوای معلم گوش سپر دیم. شیطنت های دوران دبیرستان حسادت ها و رقابت های کودکانه و گریه ها و خنده هایی از سر بی خیالی همه و همه رفتند و جای خود را به یک رابطه عاطفی عمیق دادند. لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه زندگیمان در کنار هم گذشت. آری یکدیگر را پیدا کرده بودیم و به دنیای هم پا گذارده بودیم و اکنون که نزدیک به شش سال از اولین روز می گذرد به لطف سر انگشتان مهربان یک عزیز فکر و دل و ناممان را یکی کرده ایم تا ما هم همراه او به انتظار بنشینیم شاید با همراهی هم آن را به انتظاری شیرین تبدیل کنیم باشد که امید هایمان به یقین مبدل شوند..
لینكدونی
جستجوگر
خبرنامه
آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهیانه
لینكستان
~ تاوان
یک بار خواب دیدن تو به تمام عمرمی ارزد
پس نگو...نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست،
قبول ندارم
گرچه جسم به ظاهر خسته است،
ولی دل دریاییست
تاب و توانش بیش از اینهاست
دوستت دارم
و تاوان آن هرچه باشد،باشد...
دوست خواهم داشت،
بیشتر از دیروز،
باکی ندارم از هیچ کس و هرکس
که تو را دارم
«عزیز».
....................................................................................
تاوان سنگینی بود،خیلی سنگین...
من و... ,
لینک ثابت| جمعه 12 مهر 1387| نظرات ([comments])