منوی كاربری
نظرسنجی
درباره

همه چیز در اولین روز مهر ماه و از یک نیمکت چوبی شکل گرفت.کنار هم نشستیم و یکدل و یکصدا به آوای معلم گوش سپر دیم. شیطنت های دوران دبیرستان حسادت ها و رقابت های کودکانه و گریه ها و خنده هایی از سر بی خیالی همه و همه رفتند و جای خود را به یک رابطه عاطفی عمیق دادند. لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه زندگیمان در کنار هم گذشت. آری یکدیگر را پیدا کرده بودیم و به دنیای هم پا گذارده بودیم و اکنون که نزدیک به شش سال از اولین روز می گذرد به لطف سر انگشتان مهربان یک عزیز فکر و دل و ناممان را یکی کرده ایم تا ما هم همراه او به انتظار بنشینیم شاید با همراهی هم آن را به انتظاری شیرین تبدیل کنیم باشد که امید هایمان به یقین مبدل شوند..

صفحات وبلاگ

لینكدونی

جستجوگر

  

خبرنامه

آمار وبلاگ

امروز :: سه شنبه 12 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :  

ایجاد صفحه :  - ثانیه

~


نوشین

 

سلام!

من اینجا هستم.به دلیل وجود امکانات فوق رفاهی در خوابگاه های دانشجویی ٬از داشتن کامپیوتر محرومیم به همین دلیل کمتر فرصتی برای به روز کردن وبلاگ دارم.

این روزها بچه ها انگار غریبه شده اند٬هیچ کس مثل قبل نیست٬بی شور و شر٬آرام٬پراکنده و...

دیروز سر کلاس روستا کم مانده بود از کلاس اخراج شوم٬به دلیل رعایت نکردن نظم کلاس به صورت فوق حرفه ای!!

استاد هم که جدید بود و با اخلاق بنده نا آشنا٬خوب طول می کشد تا آشنایی٬عادت می کند!!

دوست داشتم این چند روز تعطیلات را در خوابگاه بمانم و در فرصتهای خوب تنهایی به قول خودم به تهذیب نفس بپردازم٬ولی خوب نشد.

راستی٬امروز آمد٬بالاخره آمد.منتظر می مانم ٬بی صبرانه منتظر می مانم برای حرف هایی که ...

...

نمی دانم...

این چند وقت خیلی ذهنم آشفته است٬دیشب بالاخره حرفهایم را با او زدم٬همان برخوردی را داشت که منتظرش بودم٬امیدوارم بپذیرد.چه کسی را می گویم؟ Smiley  خودش می داند!

چند شب است که از ازدیاد انرژی خوابم نمی برد!فکر می کنم دچار بیش فعالی شده ام!

دیشب در پی افکارم به این نتیجه رسیدم که چقدر دلم برای آقای خاتمی تنگ شده!چهره اش آرامش خاصی داشت(حداقل)!!!

ادامه نمی دهم چون مصلحت نیست ٬می ترسم چیزی بگویم که...!!!

اگر باز هم به این قبیل نتایج رسیدم خبرتان می کنم.

تا فرصت بعدی ٬حق نگهدارتان!