همه چیز در اولین روز مهر ماه و از یک نیمکت چوبی شکل گرفت.کنار هم نشستیم و یکدل و یکصدا به آوای معلم گوش سپر دیم. شیطنت های دوران دبیرستان حسادت ها و رقابت های کودکانه و گریه ها و خنده هایی از سر بی خیالی همه و همه رفتند و جای خود را به یک رابطه عاطفی عمیق دادند. لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه زندگیمان در کنار هم گذشت. آری یکدیگر را پیدا کرده بودیم و به دنیای هم پا گذارده بودیم و اکنون که نزدیک به شش سال از اولین روز می گذرد به لطف سر انگشتان مهربان یک عزیز فکر و دل و ناممان را یکی کرده ایم تا ما هم همراه او به انتظار بنشینیم شاید با همراهی هم آن را به انتظاری شیرین تبدیل کنیم باشد که امید هایمان به یقین مبدل شوند..
لینكدونی
جستجوگر
خبرنامه
آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهیانه
لینكستان
~
این چند وقته خیلی خوب تونستم از بند آدمها نجات پیدا کنم
فقط من موندم و این صفحه ی تاریک
دیگه اینجا هم برام سنگینه
دفتر سفیدم رو ترجیح میدم
فقط یک حرف نگفته دارم که...
نگفته بمونه بهتره!
_تا رسیدن به نقطه میروم و انتظار میکشم..._
خداحافظ همگی...
فانوش ,
لینک ثابت| یکشنبه 30 تیر 1387| نظرات ([comments])
~ باشگاه مخاطبان!
دوستی دارم به اسم سارا که در دیار غربت زندگی می کند. من را به یک بازی دعوت کرده٬شاید چیزی مثل آرزو بازی... یادتان که هست؟ شما هم شرکت کنید. اینجا محل بازی است.
فانوش ,
لینک ثابت| پنجشنبه 8 شهریور 1386| نظرات ([comments])
~
سلام
یه معذرت خواهی به همه ی کساییکه هر از گاهی میومدن اینجا بدهکارم.
سرور میهن بلاگ خراب شده.
امیدوارم زودتر درست بشه.
فانوش ,
لینک ثابت| یکشنبه 10 تیر 1386| نظرات ([comments])