منوی كاربری
نظرسنجی
درباره

همه چیز در اولین روز مهر ماه و از یک نیمکت چوبی شکل گرفت.کنار هم نشستیم و یکدل و یکصدا به آوای معلم گوش سپر دیم. شیطنت های دوران دبیرستان حسادت ها و رقابت های کودکانه و گریه ها و خنده هایی از سر بی خیالی همه و همه رفتند و جای خود را به یک رابطه عاطفی عمیق دادند. لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه زندگیمان در کنار هم گذشت. آری یکدیگر را پیدا کرده بودیم و به دنیای هم پا گذارده بودیم و اکنون که نزدیک به شش سال از اولین روز می گذرد به لطف سر انگشتان مهربان یک عزیز فکر و دل و ناممان را یکی کرده ایم تا ما هم همراه او به انتظار بنشینیم شاید با همراهی هم آن را به انتظاری شیرین تبدیل کنیم باشد که امید هایمان به یقین مبدل شوند..

صفحات وبلاگ

لینكدونی

جستجوگر

  

خبرنامه

آمار وبلاگ

امروز :: سه شنبه 12 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :  

ایجاد صفحه :  - ثانیه

~ آرزوی دیرین


نوشین

 

  
 عشق ترجمان نیازی دیرین است؛
     بشر در ابتدا موجودی واحد بود،و ما همه کلی واحد بودیم،
     و همواره آرزو داریم که به آن صورت نخستین بازگردیم...
                         و این آرزو همانست که عشق می خوانیمش.


 

 آرامش ,

لینک ثابت| پنجشنبه 2 خرداد 1387| نظرات ([comments])

~ شعف یا الم؟!!


نوشین

 

بعضی وقتا که توی افکارم از آینده یا بهتره بگم از بالا به همه چیز نگاه می کنم ،به دنیا ،به آدماش،اصلاً به زندگی،تولد،مرگ،...می بینم که که چقدر بی ارزشیم،این روزمرگیها،این درگیریهای به قول معروف دنیایی،شادیها و غمهای زودگذر  همه ی اینها ،چقدر بی اهمیت به نظر می رسند،این جور وقتاست که دو حالت به آدم دست میده:
اولیش اینه که وقتی می بینی که چقدر همه چیز پوچ و بی ارزشه،همه چیز رو می گذاری کنار ،می گی:خوب چرا تا آخرش صبر کنم،من که می دونم چی قراره بشه،اصلاً چرا باید سختی زندگی و زنده بودن رو تحمل کنم؟،همه چی که قراره یه روزی تموم بشه،خوب من دوست ندارمتا آخرش باشم،انسانم،عقل دارم،قدرت تصمیم دارم،،اصلاً زندگی خودمه،دوست ندارم ادامه داشته باشه...
میشی یه نیهیلیست و می زنی ناغافل خودتو می کشی و خلاص...!
خوب هر کسی یه جوری فکر می کنه دیگه،اصلاًتنها خاصیتمون از آدم بودن(البته به قولی آدم یکی بود و مرد)انسان، همین فکر کردنه دیگه،وگرنه این تن بی خاصیت رو فیل هم داره ،حالا اون باز یه عاجی داره که به درد بخوره،ما چی؟
اما حالت دوم...
اونقدر احساس شعف می کنی و شادمان می شی(به معنا واقعی کلمه...شادمان)که توی پوست خودت نمی گنجی،از اینکه همه ی این ها ،فقط راهها و مسیرها و نمی دونم...مویرگهای این جهان هستی هستن ،وقتی از بالا بهشون نگاه می کنی خندت می گیره که...من چقدر کوچیکم،چقدر احمقم که ذهن خودم رو با این فکرا و وجود و زندگی خودم رو با این مهملات پر کردم،حیف انسان بودن نیست؟نه...جداً حیف نیست آدم مغز به این عمیقی و روح به این وسعت داشته باشه و اینجوری ازش استفاده کنه؟
و بالاخره در پایان حالت اول نتیجه می گیری که بهتره از این لحظه لحظه ها به بهترین نوعش و ماورائی ترین نوعش استفاده کنی،و خودت رو به اون منبع نور حقیقی برسونی...
خلاصه اینکه...
سرشار از شعفم...سرشارم از خود...سرشار از تنهاییم و سرشارم از سکوت...
و...سرشار از آرامش...
و دیگر هیچ...

 

 

 آرامش ,

لینک ثابت| دوشنبه 26 فروردین 1387| نظرات ([comments])

~ ...


نوشین

 

این کوچه و پس کوچه ها عجب آرامشی داشتند ...
امامزاده صالح حرفهایم را شنید...
خدایا شکرت...




 

 آرامش ,

لینک ثابت| پنجشنبه 23 اسفند 1386| نظرات ([comments])

~


نوشین

 

امشب یک قرن است که تو را ندیده ام!

من نمی دانم با این زمانهای طولانی چه کنم!

دارم فکر می کنم که یک قرن پیش چقدر خوشبخت بودم...

::گابریل گارسیا مارکز::

 

 

 آرامش ,

لینک ثابت| چهارشنبه 8 اسفند 1386| نظرات ([comments])

~ بر آنم که...


نوشین

 

بر آنم که عشق بورزم٬

بر آنم که باشم در این جهان ظلمانی٬در این روزگار سرشار از فجایع

    در این دنیای پر از کینه٬

نزد کسانی که نیازمند منند و کسانی که نیازمند ایشانم٬

کسانی که ستایش انگیزند٬

                                          تا در یابم ٬شگفتی کنم٬باز شناسم٬...کدام؟

 که می توانم باشم٬که می خواهم باشم...

تا روزها بی ثمر نماند٬ساعت ها جان یابد٬لحظه ها گرانبار شود!

       هنگامی که می خندم٬هنگامی که می گریم و هنگامی که لب فرو می بندم٬

                                                                                بر آنم که عشق بورزم...

           

 

~ ماه...


نوشین

 

 

~


نوشین

 

خدایا!
به من توفیق عشق بی هوس،
تنهایی در انبوه جمعیت،
ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند
عنایت فرما.

«دکتر علی شریعتی»